راهنماهای مجموعه های هخامنشی تخت جمشید و پاسارگاد

مکانی مجازی برای گفتگو و گردهمایی راهنماها و مردم



کاخ دروازه یا کاخ R استروناخ یا کاخ نقش برجسته دار هرتسفلد، دروازه پاسارگاد به شمار می رفته و در منتهی الیه مجموعه کاخ ها در فاصله 200 متری جنوب شرقی کاخ بارعام واقع شده است.طرح آن به صورت تالاری بوده مستطیل شکل، به طول 5/28 متر و عرض 5/25 متر که دارای دو ردیف چهارتایی ستون بلند و چهار درگاه بوده است. درگاه های شمال شرقی و شمال غربی اصلی بوده اند و دو درگاه دیگر فرعی.


کاخ دروازه
 

تالار کاخ دروازه اطاق شکوهمندی بوده با وسعت 542 متر مربع و سنگ فرشی از تخته سنگهای خوش تراش سفید مرمرین داشته که بعدها همه را از جا کنده و برده اند، زیرستونها مکعب های مضاعف یا دو پله ای با قاعده ای متجاوز از 2*2 متر و ارتفاعی 160 سانتی متر بوده است که از سنگ سیاه نیک تراشیده شده، درست کرده بودند و روی آنها را شالی از سنگ سیاه پاکتراش ولی بی پیرایش گذارده و قلمه های ستون را همچون استوانه ای بلند و بی پیرایه بر آنها نهاده بودند. با توجه به خصوصیات بنا،ارتفاع درونی تالار به 16 متر رسیده است. ستونها گویا از گاوهای دو سر درست شده بودند که رویشان به سوی درگاههای اصلی بوده است.

دیوارهای تالار بسیار کلفت بوده و در داخل تا حدود 70 سانتی متر ازاره بندی (ازسنگ سپید) شده بودند و در خارج دارای نیم جرزهای پهن چند پله ای بوده اند که بر استقامت آنها می افزوده.درگاه های اصلی ظاهراً در حدود 9 متر بلندی،حدود 20/3 متر پهنا و 5/4 متر عمق داشته اند.

کف درگاه از سنگ سیاه خوب تراشیده پوشیده شده است و جرزهایی از سنگ سفید مرمر نما داشته اند که بر هر کدام نقشی وجود داشته است. چنان می نماید که در این هم بمانند«دروازه ملل» در تخت جمشید،جرزهای درگاه ورودی به نقش گاو بالدار آراسته بوده است. در درگاه های فرعی که در میانه دو جناح طولی تالار تعبیه کرده بودند،جرز و کف از سنگ سفید بوده و هر درگاه 80/1 متر پهنا و 55/1 متر عمق داشته است. بر هریک از چهار جز این دو درگاه نقش یک موجود طبیعی یا خیالی و بلای سر آن کتیبه ای سه زبانی (فارسی باستان، عیلامی و بابلی) به خط میخی تراشیده بودند. از این چهار نقش اصلی،تنها یکی، در شمال غربی،مشهور به صورت انسان بالدار، باقی مانده است.

ازآنجا که این کاخ دروازه پاسارگاد محسوب می شده،می توان تاریخ آن را به دوره اول کوروش نسبت داد،اما وجود تأثیر شدید هنر فنیقی در نقش انسان بالدار و آثار هنر لودیه ی و ایوانی در تراش سنگ ها، ما را متوجه تاریخی جدیدتر می کند و زمان برآوردن کاخ را به 540 تا 530 ق.م می کشاند.

 

نقش انسان بالدار

این نقش در اصل به کتیبه سه زبانه ای مزین بوده که نوشته ای با این مضمون داشته :« من کوروش،شاه هخامنشی ».



 این نقش برای اولین بار در بازدید جیمز موریه و سرویلیام اوزلی در سال 1811م ثبت شد،قبل از اینکه توسط سررابرت کرپورتر در 1818م و مجدداً به وسیله تکسیه و کست در حدود سال 1840م به دقت طراحی شود.

آخرین بازدید کننده قدیمی که نوشته میخی را در جای اصلی آن بر بالای نقش دید، جان اوسشر بود که در اوایل سال1861م از پاسارگاد بازدید کرد و بعد از مدتی،وقتی که عکاس پیشگام اشتولتز در سال 1874م از پاسارگاد دیدار کرد،تمام بخش فوقانی نقش از جای خود برداشته شده بود. نقش برجسته نشان دهنده مردی است با ریش انبوه و چهار بال.که رو بسمت چپ یعنی به سوی مرکز بنا دارد. این مرد تاجی دارد که به یک کلاه شیاردار کاملاً چسبیده به سر،وصل است. تاج بر روی شاخهای بلند و تابدار یک قوچ حبشی،بین دو مار کبری پشت به هم که هریک گوی کوچکی را به نماد خورشید بر سر دارند،قرار گرفته است.

بخش اصلی این تاج شامل سه دسته گل نی است که هریک از آنها گوی خورشید را بر فراز داشته و با پرشتر مرغ احاطه شده اند. سه حلقه خورشیدی با دایره های متحدالمرکز، درانتهای دسته گل نی قرار دارد. اغلب این تاج را به نوع aTEf منسوب کرده اند و همچنین آن طور که اشمیت خاطر نشان کرده،نمونه ای از تاج مصری hmhm است که از دوره اختاتون به بعد رایج گردید. اندام این نقش به ردایی یکسر و حاشیه دار ایلامی ملبس است که از روی بازوی راست می گذرد و حاشیه های لباس با نقش روزت ختم می شود. بدن نقش به صورت نیم تنه کامل می باشد. و در پشت ان چهاربال دیده می شود که بر گرفته از هنر آشوری مخصوصاً در «نگهبان بالدار و جادویی» کاخ سارگن دوم در خرس آباد دانسته اند. نظریه های متفاوتی در راستای هویت بخشی به این نقش مطرح شده است.آیا این نقش کوروش است؟  آیا فروهر است؟ یا نمایش شاه است به حالت روحانی؟ یا مفهوم دیگری دارد؟

با توجه به اینکه نام کوروش در کتیبه مفقود شده بالای آن ذکر گردیده گرایش بیشتر به نظریه اول وجود داشته که همان «ذوالقرنین» یعنی دارنده دو شاخ سنتهای اسلامی و قران می باشد. سامی احتمال می دهد این پیکر مظهر فروهر میباشد، زیرا نوعی روحانیت و الوهیت در نقش می بیند و آن را همتای روحانی کوروش می داند، شاپور شهبازی با جنبه تخیلی کمتر نقش را به نوعی نمایش آرمانی از کوروش کبیر نسبت می دهد. اما بر مبنای نوشته های هرودت که « ایرانیان خدایان خود را تصویر نمی کردند» قبول اینکه نقش بالدار به یکی از خدایان بومی تعلق داشته دشوار است.

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع، بلامانع است.

دوست عزیز و هموطن گرامی، نظرات شما باعث دلگرمی ما خواهد بود.

مهندس سعید نیکو    ENG. Saeed Nikoo

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط یک راهنمای مجموعه های باستانی ایران نظرات () |